ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

353

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

تنگ مىشود و دل آن كس هم كه بوى مهربانست چون سنگ سخت مىشود . بيان كشته شدن بساسيرى پس از استقرار خليفه در خانه‌اش سلطان ( طغرل‌بيك ) سپاهى مركب از دو هزار سوار بفرماندهى خمار تكين طغرائى به كوفه گسيل داشت . سرايا بن منيع - خفاجى نيز بر آن عده سپاهى افزوده شد . او به سلطان گفته بود : اين عده را با من همراه كن تا بكوفه بروم و از رفتن بساسيرى به شام جلوگيرى كنم . سلطان طغرل‌بيك خود نيز در اثر آن سپاه بدان صوب روى نهاد . دبيس بن مزيد و بساسيرى آگاهى نيافتند مگر وقتى كه در هشتم ذى حجه طلايه‌داران از طريق كوفه پس از آنكه آنجا را غارت كرده بودند بدان نقطه رسيدند . نور الدوله دبيس تمام چادرنشينى خود را جمع كرده و به بطيحه سرازير شد ، نور الدوله پيش افتاد كه اعراب را وادار بجنگ كند ، عربها برنگشتند . و او هم به بطيحه رفت . بساسيرى با گروهى از هواخواهانش پايدار بايستاد ، لشكريان به او حمله‌ور شدند . از يارانش ابو الفتح بن ورام و منصور و بدران حماد ، پسران نور الدوله دبيس اسير شدند . و با تيرى اسبى را كه بساسيرى بر آن سوار بود بزدند . بساسيرى خواست با بريدن پوشش زره مانندى كه اسب را حفظ ميكرد وسيله تسهيل نجات خويش فراهم كند ، بندهاى آن پوشش ( به فارسى برگستوان ) پاره نشد و از اسب به زير افتاد و بر چهره‌اش ضربتى وارد شد . يكى از مجروحين توجه سايرين را به او معطوف ساخت . كمشتكين دوات‌دار عميد الملك كندرى او را بگرفت و سرش را براى سلطان فرستاد و سپاهيان وارد جايگاه زنان شدند . همهء آنها را سوق دادند و اموال مردم بغداد و اموال بساسيرى و فرزندانش را گرفتند و از مردم گروه انبوهى به هلاكت رسيدند . سلطان امر كرد كه سر بساسيرى را بدار الخلافه حمل كنند و كردند و در نيمه ذى حجه سال چهار صد و پنجاه و يك سر بريدهء بساسيرى بدار الخلافه رسيد ، آن را تميز كرده و شستند و بر نيزه كرده و در شهر گرداندند و در برابر